X
تبلیغات
دلـــــــــهای شکستــــــــــــه

دلـــــــــهای شکستــــــــــــه

وفای اشک رانازم که درشب های تنهایی گشایدبغض هایی راکه پنهان درگلودارم...

از خودم متنفرم 


برای اینکه


هنوز به تو فکر میکنم


هنوز نگرانت میشوم


هنوز دلتنگت میشوم

و

هنوز دوستت دارم

 

از خودم متنفرم

نوشته شده در شنبه شانزدهم فروردین 1393ساعت 0:55 توسط مجید| |


آنقـــدر پیـــش ایـــن و آن از خوبی هایتـــــ تعریف کــرده بودم

که وقتــــی سراغتـــــ را می گیــرند …

شــرم دارم بگـویــم تنهایــم گذاشتـــــــــ …

نوشته شده در یکشنبه هشتم دی 1392ساعت 23:8 توسط مجید| |

خسته ام...

از صبوري خسته ام...

از فريادهايي كه در گلويم خفه ماند...

از اشك هايي كه قاه قاه خنده شد...

و از حرف هايي كه زنده به گور گشت در گورستان دلم...

آسان نیست در پس خنده های مصنوعی گریه های دلت را ،

در بی پناهیت در پشت هزاران دروغ پنهان کنی . . .

این روزها معنی را از زندگی حذف کرده ام ...

برایم فرق نمی کند روزهایم را چگونه قربانی کنم....!

نوشته شده در یکشنبه هشتم دی 1392ساعت 22:39 توسط مجید| |
خـــــــــــــــدا

دلگیر نشو از من;ولى به خودت قسم

ته نامردیه!

نوشته شده در شنبه هفتم دی 1392ساعت 21:37 توسط مجید| |
سلام روزگار…

چه میکنی با نامردی مردمان؟…

من هم.. اگر بگذارند.. دارم خرده های دلم را چسب میزنم…

راستی! این دل.. دل میشود؟؟؟

نوشته شده در شنبه هفتم دی 1392ساعت 21:34 توسط مجید| |
گاهی وقتا... یه نفر...باعث می شه که حس کنی...

چیزی که تو رو روی زمین نگه داشته...

جاذبه ی زمین نیست...

نوشته شده در شنبه هفتم دی 1392ساعت 21:21 توسط مجید| |


دیـــرآمـــدی باران دیـــر...


مــن درجایـــی در حجـم نبودن کســــی خشکیــــدم...

نوشته شده در جمعه ششم دی 1392ساعت 19:47 توسط مجید| |


بدترین کاری که یه نفر میتونه با دلت بکنه اینه که


دیگه ذوق نکنی از بودن هیچکس!!

نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1392ساعت 20:49 توسط مجید| |

خسته ام ، خسته ، نمانده است قرارم بی تو

طاقت هیچ، دگر هیچ ...ندارم بی تو

 

رنگ اندوه گرفته ست همه زندگی ام...

رنگ پاییز گرفته ست بهارم، بی تو

 

فرصت مرگ نمانده ست برایم حتی

تا سر مرگ خودم را بگذارم بی تو

 

چون درختی که خزان ریشه دوانده ست در او

رفته بر باد همه دار و ندارم بی تو...

 

بی تو سوگند که تا عشق تو در من جاریست

سر به سودای خیالی نسپارم بی تو...

              ...

من جز این خالی دلگیر چه هستم بی نو

من بجز فصلی از اندوه چه دارم بی تو؟

 

با من این عاصی مطرود ، چه کردی بانو!

که دگر حوصله ی هیچ ندارم بی تو...


نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1392ساعت 22:52 توسط مجید| |

جای من یک دل سیر


چشم در ایینه انداز و بگو:


نازنینم خوبی؟


دل من تنگ نگاهت شده است

َ

کاش می خندیدی که به من تلخ نگردد دنیا...


تقدیم به عزیزترینم

نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1392ساعت 21:7 توسط مجید| |


هیچ وقتـــــــــــــ برای تنهایـــــــی خودم نگـریستــم 


"دلتنگ کسانــــی شدم که مرا تنهـا گذاشـتنـد"

نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1392ساعت 21:2 توسط مجید| |

خـستـه ام ...


اما تحـمـل میکنـــم،


خـــــدایـــــا ؛


روزگارتــــــ  بـا مــن و احسـاسـم بد تا کـــرد ...

نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1392ساعت 15:34 توسط مجید| |

ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ
 ﮐﺎﺑﻮﺱ ﻣﯽ ﺩﯾﺪﻡ 
ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪﻡ
 ﺗﺎ ﺑﻪ ﺁﻏﻮﺷﺖ ﭘﻨﺎﻩ ﺑﺒﺮﻡ…
 ﺍﻓﺴﻮﺱ…
 یادم رفته بود که از نبودنت به خواب پناه برده بودم


نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1392ساعت 0:25 توسط مجید| |
ﺑﺎﯾـــــﺪ ﺁﺭﺍﻡ ﺭﻓﺖ ...

ﺁﻧﻘــﺪﺭ ﺁﺭﺍﻡ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﺭﻭﺯﯼ ﺩﻟــــﺶ ﺑﺮﺍﯼ ﺻﺪﺍﯼ ﻗﺪﻣﻬﺎﯾﺖ ﺗﻨﮓ ﺷﻮﺩ

ﺁﻧﻘـــــﺪﺭ ﺁﺭﺍﻡ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺁﺭﺍﻣﺸﺖ ﺩﻕ ﮐﻨﺪ

ﺍﯾــــﻦ ﺳﺰﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻗﺪﺭﺕ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺪ ...

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1392ساعت 16:49 توسط مجید| |

                               در میان غم و اندوه زمان گم شده ام

 

با دو دستی بسته و دو پا در زنجیر
 

کاش می شد تو کنارم بودی


درد دلهایم را به تو میگفتم آرام شوم


 
ولی افسوس که تو همچو بادی و نسیم


بوی عطرت اینجاست 

نیست اما اثری


از دو دست پر مهر و گرمت
 
کاش می شد تو کنارم بودی



مثل ابر پاییز کنج آغوش تو می باریدم
 


تا تو احساس مرا دریابی
 


ولی انگار که تو   مثل من بی تابی
 


توی این ظلمت سرد توی این تنهایی


تو بگو معنی این حرف کجاست؟((شادابی))


کاش می شد تو کنارم بودی....

"تقدیم به عزیزترینم مجید"

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1392ساعت 19:57 توسط مجید| |

   آهــاي مفردِ مذکــرِ غـايبـــــ مــــن ...


  ضميـــر لحظـــه هايــم کــه تــو باشــي


قيــد همــه چيــز را مــي زنـم ..!!

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1392ساعت 11:10 توسط مجید| |

نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1392ساعت 23:41 توسط مجید| |
به چــــه تشبیه کنم نــام تو را
به بــــهار
یا به آبی ه زلال دریــــا !
ســـــاده تر می گویم
تــو تمامیـــت احساس منی...

نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1392ساعت 22:38 توسط مجید| |

در ستاره بارن میلادت

میان احساس من تا حظور تو حبابی است از جنس هیچ...

از دستان من تا لمس نگاه تو آسمانی است به بلندای عشق...

جشن میلادت را به پرواز می روم .

در این خانگی ترین آسمان بی انتها

آسمانی که نه برای من

نه برای تو

بلکه تنها برای "ما" آبیست....

تولدت مبارک بهترینم

نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1392ساعت 0:10 توسط مجید| |
اومدم یه پست راجع به ادعا بزارم دیدم ارزش نداره 

درست 10 خط در موردش نوشته بودم اما پاک کردم 

اما شما ها بگید .

ادعا رو بگید چیه میخوام از نظر شماها بدونم چیه این ادعا .

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1392ساعت 21:22 توسط مجید| |
" دوســــــتت دارم "

رازیــــــست ...

که در مـــــیان حـــنجره ام

دق مــــی کند

وقــــتی که نیســـــتی ...!


نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم مرداد 1392ساعت 23:48 توسط مجید| |

ریتم خنده هایت را دوست دارم


تو بین تمام آدم ها


در این کره خاکی تافته جدا بافته ای...


لبخند بزن داداش ماه من....

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم مرداد 1392ساعت 23:45 توسط مجید| |
من احساسیم درک من مشکله

عجینم با هرچی به جزحوصله

یه وقتایی که پرت و ناراحتم

نباید برنجی که کم صحبتم

همیشه باهام سرد بودن همه

یه کم خوبی هم دارم اما کمه

پر از عشق و احساس بی منتم

باهام خوب باشی باهات راحتم

اگه پا به پام راه بیای بی دریغ

صبوری کنی و پریشون نشی

بتونی بمونی قسم میخورم

که از اعتمادت پشیمون نشی

من احساسیم درک من مشکله

عجینم با هرچی به جزفاصله

یه وقتایی که پرت و ناراحتم

نباید برنجی که کم صحبتم

نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1392ساعت 20:49 توسط مجید| |
من اگه درد دارم در عوض آبجی فاطیمو دارم .

من اگه غصه دارم در عوض آبجی فاطیمو دارم .

من اگه ثروت ندارم در عوض  آبجی فاطیمو دارم .

اگه کسی کنارم نیست در عوض آبجی فاطیم کنارمه.

بچه ها من خیلی کم بود ها دارم . خیلی سختی ها کشیدم 

و خیلی سختی هارو دارم میکشم 

ولی در عوض آبجی فاطیموهمه جوره کنارمو و همه ی اینا برام عین اب خوردنه .

خدایا شکرت میکنم که این هدیه بزرگ و گران قدر و به من اعطا کردی .

دوستت دارم خدا .

دوستت دارم ابجی کوچولوی خودم .

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1392ساعت 23:32 توسط مجید| |
در کتــــاب واژه هــا زیباتــرین معنـا توئـی


من چگونــه در کتـاب عشـق تو معنــا شــوم؟


از تو گفتــن کار هــر کس نیســـت ای بالاتــریـــن


مــن بـــرای گفتنـــت بایــد که مــولانــا شـــوم

تقدیم به عزیز دلم داداش ماهم مجید

نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1392ساعت 0:16 توسط مجید| |
یکـــــــ حبه قنــــــد ،

درفنجـــان قهـــوه ی تلخـــــــ ..

شیرین نمیشـــود ..

دو حبه قنــــد ،

در فنجـــــان قهــــــوه ی تلخـــــــــ ..

شیرین نمیشــــود ..

سه حبـــه ، چهار ، پنج ..

.
.
اصلاً تو بگــو یک دنیـــــــــا قنـــد ،

در این دنیای تلخــــــــ ،

نه ..

اگـــر تــو نباشــــی فالِ این زندگــــــــــی ،

شیرین نمیشـــــود … !

(تقدیم به بهترین داداش و رفیق دنیا مجید جونم)

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1392ساعت 21:39 توسط مجید| |
سلام

 بچه ها الان که دارم این و مینویسم مثل  دخترا دارم 

گریه میکنم. 

اره یکی پیدا شد و اشکه داداش و دربیاره 


کاش میشود همه چی رو نوشت کاش میشود همه چی رو به

 زبون اورد ولی افسوس

 

اخرین پست از طرف داداش مجید 

نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1392ساعت 19:51 توسط مجید| |
دوست دارم بخونی و نظر بدی 

ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1392ساعت 19:27 توسط مجید| |

دوس دارم ببرمت یه جای شلوغ ,

خیلی شلوغ ,

وایستم اون وسط نگات کنم!

بگم اینارو میبینی؟

بگی آره!

بگم تو هیاهوی همه این آدما ,

بازم من چشمام فقط دنبال تو میگرده ,دلم برای تو تنگ میشه...

 صداهاشونو می شنوی؟

بگی آره!

بگم تو اوج همین صداها دلم دنبال صدای تو میگرده...

   بگم حالا چشماتو ببند 

  بگو چه حسی داری!

بگی انگار بین یه عالمه غریبه گم شدم

 بگم داداش اگه نباشـــی منم بین یه دنـیا غریبــه گم میشـم ....

(تقدیم به بهترینم مجید)

نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1392ساعت 22:28 توسط مجید| |

سلام بچه خوب هستین ؟

بچه ها این پست مال خیلی وقته 

چون برام سخت بود نوشتم الان میزارم 

من و کسی درک میکنه که ولینتاین تنها بود 

ادامه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392ساعت 23:58 توسط مجید| |